تبليغاتX
انتظار - (دل پير)

 

(دل پير)

وصف تو در حريم اين،غزل عيان نمي­شود

مانده به لب سخن ز تو، ولي بيان نمي­شود

 

پر شده ظرف شـوق من ، ز بيكران واژه­ها

گفتن واژه­اي ز تو ، به هر زبان نمي­شــود

 

نقش ترا كشانده­ام ، ميـان حجم اين غزل

لذت درك نقش تو، كشان كشان نمي­شود

 

از سر شب نشـسته­ام،براي خلق جمله­اي

منتظرم رســد سحر،ولي اذان نمي­شـود

 

هرچه كلام تازه را،كشيده ام به دام شعر

اين دل پيــر منتظر ،چرا جوان نمي­شـود

 

گرچه تمام اين­غزل،حكايت از وجودتوست

حس رضـايتم ولي ،ز عمق جان نمي­شود

 

شيشه عمر تو«رها»،شكسته پاي انتظار

آخر كار عاشــقي ، جدا ز آْن نمي­شـــود

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ((رها))

 

              

+ شاعر بهروز قاسمی (رها) در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 و ساعت 22:36 |
بهروز رها