تبليغاتX
انتظار - «بیا»

«بیا»

بیا،

بیا.

بیا تا ابر چشمم،

در حسرت دیدنت،

خون نبارد.

 

بیا،

بیا تا نخل امید قلبم،

بر دشت بایر آرزو بی بر نماند.

 

بیا،

ای تعبیر شیرین رویای تنهائیم.

 

بیا،

ای تک سوار عرصه اندیشه­ام.

 

هرچند که چشمان زائرم،

به زیارت ضریح رویت،

نیامده­اند.

 

 

هرچند که دستان ملتمسم،

بر آستان پاهایت،

سر نسائیده­اند.

 

ببین که چگونه،

در هوای خواستنت،

بال و پر می زنم.

 

ببین که چگونه،

در گرداب دیدارت،

غوطه می­زنم.

 

بیا،

بیا تا حدیث وصل ما،

بر زرین صفحه کتاب خاطره،

جاودانه بماند.

 

ـــــــــــــ((رها)) 

+ شاعر بهروز قاسمی (رها) در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 16:47 |