|
((گريه)) گريه كردم با اشك پنهان. ناله كردم با آه سوزان. هق هق خستهام، در سرداب فراق زنداني شد.
و صداي در بند كشيدهام، در سياه چال انفرادي كينه، بوي مرگ را استشمام ميكند.
ديگر اشكي نچكيد. چشم هايم، كه به دوردست خيره شده بود، به التماس گونهام پاسخي نداد.
ولي من گريه گردم، ميدانم كه گريه گردم ____________((رها))
|
|
|
((شعر ماندن))
ناگهان،
ترا در كنارم ديدم،
وقتی چشم در چشمم دوختی،
وقتی لبهايت را،
برای سخن گفتن با من گشودی،
از زندان كالبد خستهام،
به پرواز در آمدم.
وقتی ترانه شوق را،
كه فی البداهه از عشق ميگفتی،
بر زبانت جاری ديدم،
حس كردم شعر ماندن را،
زندگی را لمس كردم،
و چه خوب نفس كشيدم.
________________((رها))
|
|











