
((شعر هجران))
هواي ســرد احســاسم پريشــانست
و چشـم شعر هجــرانم چه گريانست
ميـان دست گرمت جاي دستم نيست
خـزان ســرد من ديگر زمســتانست
ز دشت خون كه تنها از افق ييداست
غـروب تلخ بي فـردا نمــايـانست
زلال مـوج لبخنــدت هـويـدا نيست
و حجم شعـر من اينك هـراسـانست
قصــيده بي تو پژمرد و غزل افسـرد
حيــات واژههـا هم رو به پـايـانست
بـراي زخم هجــراني كـه مـن دارم
حضــور يـاد تو همــواره درمـانست
سكوت لحظههاي من ترك برداشت
و بي رويت «رهـا» سر د گريبانست