|
(نشان هجر) هوای شهر دلم چون،زغصه دلگیر است بـه انتظار نگاهت ، دلم ز غم پیــر است ز بسکه چشـم دلم شـد، به راه تو گریان بـرای دیـدن رویت، دلم زمین گیر است ز تاب طرّه ات ای جان، دلم شود بی تاب به دام زلف سیاهت ، دلم به زنجیر است اگـرچه از غم هجرت ، حـزینم و خسـته حدیث ناله این دل،چه جای تفسیر است شکــسته ام ز فراقت ، بیـا تویی مـرهم نشان هجر تو بر دل،چو زخم شمشیر است ز کی نشـان تو پرسـم؟ کجـا تـرا یابم؟ دگــر نمــانده توانی ، بیا بیا دیـر است شـوم ز غم «رهـا» من ، اگر تـرا بینم که کیمیای نگاهت ،مرا چو اکسیر است _____________((رهـا))
|

