((بند تنهايي))
حضــورت را در اين غربت عطايم كن
بـه بـودن بـا نگاهت مبتــــــلايم كن
كه من در انزوايي غرقه در عشـــقم
بيــا با لحن شــــيوايت صـدايم كن
ببين در كنج غم ، بي آشــــيانم من
دلت را نـازنيـــن اينك ســـرايم كن
ز هجــرت خسته ام ،آواره از خويشم
كنــون در خلوتي زيبـــا دعايم كن
خطا ديـدي اگر از مـن،پشـــــيمانم
ز لطفت ديـده پـوشي از خطايم كن
دلم از حجم تنــــهايي بـه جـان آمد
بيــــا زين درد هجـــرانت جدايم كن
كنــــارم باش تا لختي بيــاســـايم
و از اين بنـــد تنهـــايي رهـايم كن