|
«آن سوی غرور» یاد تو میکند، در سرداب اندیشه، دل به خاک نشسته ام. از پله نیاز، بالا میروم. از پشت دیوار خیال، از دریچه امید، ترا می بینم. ترا می بینم، که در آن سوی غرور، بر نیمکت افاده، زیر تکدرخت دروغ، نشسته ای. فرهنگ لغات خاطراتم را، به دنبال، واژه بیرحمی، ورق ورق کنده ام.
|
|
|





